تبليغاتX
صاحبقرانیّه
دستنوشته های شاه شهید در روزگار نو
 

       در زمانه ای که به ساعت 2.5 نیمه شب در یک خیابان فرعی به عرض 25 متر سانحه رانندگی روی می دهد، آدمی از ترک بودنش شرم می کند.

+ نگاشته شد به  جمعه سوم آبان 1387ساعت 23:8  به قلم ملوکانه ناصرالدین میرزا  | 

       غیبتمان طولانی شد. قدری گرفتار بودیم. به هوای مینی بوسی رفتیم و گرفتار چندین اتوبوس گشتیم! حالمان بس خوب گشته. چاق شده ایم و فربه. مراد دل به قرار است. روزان و شبان به دانشکده ادبیات اندریم و به جهت کهولت سن طالب بس فراوان است ما را.


       بدین سبب اوضاع حرم دلگیر است. دیگر جاذبه سابق را ندارند این دخترکان. محض دلخوشی شان یک جشنواره بر پا کردیم. جشنواره انتخاب سوگلی! صدو بیست و نه نفر را به عنوان سوگلی برگزیدیم!!!


       مضافا" اینکه تعدادی از زنان صیغه ای به دلیل انقضای مدت و عدم تمایل ملوکانه به تمدید دوره، معطل مانده اند و جیره دربار را به باد می دهند. لهذا تصمیم بر آن داشتیم با معرفی شان برایشان همسری بیابیم. ذیلا تصاویر چند تن از اهل حرم که مدت صیغه شان منقضی شده را مشاهده می توانید نمود. محض اطلاع مضاعف با دبیرخانه صاحبقرانیّه تماس بگیرید.
آدرس: طهران- صاحبقرانیّه


+ نگاشته شد به  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 23:26  به قلم ملوکانه ناصرالدین میرزا  | 

       پریشب به جهت افطار، جمعی از مخلصان را ولیمه دادیم. آقازاده یکی از اقوام که به تازگی پشت لبش سبز گشته و زنش داده اند همراه عیالش خدمت رسید. عیالش که دخترکی است به غایت زشت، به محض ورود فی الفور راهی اطاق ما گشت. انگشت تعجب به دندان گزیدیم. تا کنون زن عقدی احد الناسی را در اندرونی ندیده بودیم. به خوف بیرون گشتیم. دقایقی نگذشته بود که از همان اطاق یک باربی بیرون جست! بیشتر خوف فرمودیم. از والده پرسش نمودیم، فرمودند همان است که داخل شد. به قول حسن آقای شماعی زاده "جل الخالق ماشالله"! اگر پرسش نمی فرمودیم و والده نمی گفت در دم صیغه را جاری فرموده بودیم. خدایش به داد رسید. دلمان هم برایش سوخت که پس از شوهر نمودن نیز سعی در مطرح کردن خویش داشت.

       بگذریم، موضوع سخن این نیست. به گذشت زمان افکاری در ذهنمان رخنه نمود. آری، میک آپ! یافتیم آنچه را باید صد و شصت سال زود تر می فهمیدیم. فی الفور تنی چند از خواجگان حرم را گسیل داشتیم جهت تهیه اسباب میک آپ. سرخاب سفید آب دیگر صد سالی می شود دلمان را زده. زود آوردند. روی چند تن امتحان فرمودیم. جواب داد. خیلی حال خوشی داشتیم. تا صبح دستشان نزدیم. بس که تماشایی بودند. چندین حلقه عکس گرفتیم. حوالی ظهر بود که خسته شده و خفتیم.

       *ذیلا" تاثیرات این اسباب را مشاهدت می توانید نمود.


+ نگاشته شد به  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 0:45  به قلم ملوکانه ناصرالدین میرزا  | 

 

       گوینده اخبار شبکه محلی پس از قرائت کامل خبر که بیش از 5 دقیقه وقتمان را اخذ نمود عرض کرد:
"بینندگان عزیز، با عرض پوزش، خبری که خوانده شد مربوط به دو روز قبل بود"
(بدین قول یحتمل بفهمید در کجای ملک ایران ساکنیم!)
       این ملک تلیویزیون نداشته باشد بسی بهتر است. چه شبکات طهرانی، چه شبکات محلی! آبروی سلطنت را به باد می دهند.

       *دست یابی به مینی بوس قطعی شد. روسای سازمان سنجش با حضورمان در دانشگاه موافقت نمودند. البته راه دیگری نداشتند.

 

+ نگاشته شد به  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 15:3  به قلم ملوکانه ناصرالدین میرزا  | 

 

به دلیل بیماری و فوت یک عزیز، چندی حس نوشتن نداشته و ندارم.

 

+ نگاشته شد به  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 23:4  به قلم ملوکانه ناصرالدین میرزا  | 

       نیت ملوکانه بر این بود که کاروان المپیک را به مملکت راه ندهیم و آواره شان کنیم با این آبروبری هاشان. لیکن مدیون پهلوان هادی اند و این یک بار را کوتاه می آئیم.

       لطف الدوله گفت بهتر از است از خرج حرم کم کنیم و بر خزانه ورزش بیافزاییم. پذیرفتیم. لیکن این جوات را بیرون کنند نصف مشکلات ورزش مملکت حل می شود. باید با عزت الله خان (ضرغامی) صحبت بفرمائیم به خرج سلطنت این مردک خیابانی را معاف از خدمت کنند. بس که جوات است. اسمش رویش است. کوفتمان شد مدال گرفتن این پهلوان با کردار چندش این بشر.

+ نگاشته شد به  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 18:9  به قلم ملوکانه ناصرالدین میرزا  | 

       بانوان گرام اهل حرم و غیر حرمی، عزیزان من، جانِ جانان های من، شما را چه می شود؟ چرا فکر می کنید دارید از دست می دهید؟ این طومار دیگر چه صیغه ایست آورده انداخته اید در صاحبقرانیه و در رفته اید؟ جان های من، راحتی و آسایش مرد راحتی و آسایش زوجه را فراهم می نماید. این از بدیهیات است. با تصویب این لایحه در شورای وکلای ملت، انشاالله ایام به کام خواهد بود. وقتی اوضاع مان مرتب است مگر آزار داریم کسی را برنجانیم؟ از این روست که اسمش را از حمایت از مردان به حمایت از خانواده تبدیل داده ایم. شورا هم که خودی است. جای نگرانی نیست. کسی زمین نمی ماند. همه رستگار می شوید. انشاالله...

(تا ظهر چهارشنبه نیستیم برای تایید عرایض. بحثی داشتید بعد از تاریخ مذکور راه اندازی کنید. هر چند که قابل بحث نیست. قضیه روشن است. لیکن محض ادای ِ ادای دمکراسی هم که شده حرفی بود اگر، گوش می فرماییم)

+ نگاشته شد به  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 23:47  به قلم ملوکانه ناصرالدین میرزا  | 

       زین پس عرایض رعایایی که حضرت اجل را با اسامی صمیمی همچون ناصر جون و با ضمیر دوم شخص مفرد خطاب قرار دهند تائید نخواهد شد.

دبیرخانه صاحبقرانیه

+ نگاشته شد به  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 13:37  به قلم ملوکانه ناصرالدین میرزا 

بانویی که شدیدا احساس صمیمیت بهشان دست داده طی عرایض خود مقادیر وسیعی لاو منفجر نموده اند. در پایان ابراز داشتند:

موبایلم خاموشه فعلا وخسته ام زود میخوابم امشب.فردا خبرت میکنم.

سپس طی عرضی جداگانه اعلام داشتند:

خصوصیشو نزدم حواست باشه عمومیش نکنی.
بیسواتم دیگه.

رعیت بی سوادی که به سه شماره اهل حرم می شود و قرار است فردا خبرمان کند و شماره تلیفون همراهش را هم گفته داریم(نداریم ها). آن قدر هم ذوق مرگ می شود که دچار نسیان گشته و از یاد می برد که بایستی خصوصی دلبری می کرد و قضیه را پابلیک نموده. همینجاست که تائید نظرات به درد می خورد. آبروی رعیتی را خریدیم. هی بگوئید چرا برای انتشار عرایض ملت تائیدیه سلطنت احتیاج است و بی تائید منتشر نمی فرمائید!؟ به اقل صد و پنجاه سالی از همه تان بزرگ تریم. تجربه!

(لازم به توضیح است حرم همایونی از پذیرش بانوی مذکور و بانوان غیره نیز تا اطلاع ثانوی سر بازمی زند. رایزنی ها برای اخذ ما یحتوی مینی بوس نیز به حالت تعلیق در آمده. اصرار کنندگان فلک خواهند شد)

+ نگاشته شد به  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 1:41  به قلم ملوکانه ناصرالدین میرزا  | 

 

       یکی از نازنین یارانمان دچار کسالت مختصری گشته است. برای سلامتی اش دعا کنید. زود باشین یالاّ!

 

+ نگاشته شد به  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 0:6  به قلم ملوکانه ناصرالدین میرزا  |